دست هایش را تا جایی که میشد باز کرد و گفت ببین
این همه دوست ات دارم
اما بزرگ تر که شد
پوز خندی تلخ زد و گفت
تو آدمه خوبی هستی
اما عشق کافی نیست !
و من یاد آن روزها افتادم
یاد اینکه آدمها هر چه بزرگ تر میشوند
دست هایشان کوتاه تر میشود !
میفهمی که چه میگویم

نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: دلنوشته و متن ها ، ،
تاريخ : شنبه 2 خرداد 1394
ا 7:17 نويسنده : رضـــــــــا ا